تبليغاتX
نسلی از نوع جــــــــــوان
نسلی از نوع جــــــــــوان
پاتوق جـوونــی
صد مژده که یک بار دگر ، در صدد کار دگر ، جمعیت وبلاگ و عده بیکار دگر ، نیک نمودند تلاشی و سپس سوخت چل شعله و چل لامپ و یک عالمه انوار دگر ، تا که سر انجام به جدیت و با کوشش بسیار دگر ، طبخ نمودند یکی آش پر از سوژه و افکار دگر ، ملغمه ای از نمک و فلفل و از قصه و اشعار دگر ، با نخود و رشته آشی و کمی مطلب و اخبار دگر ... الغرض این است همان شوله قلمکار ! ( منبع : نشریه چلچـــراغ !  )

بند بالا رو زیاد جدی نگیرید ، چون قشنگ بود نوشتیم ! اگر فکر کردید ما این جا جلال سعیدی و نیما دقانی و امیر ژوله داریم کور ... اِ ! یعنی اشتباه فکر کردید ... اِ .. اصلا" چه معنی داره شب عیدی فکر کنید شما ؟!

گزارش یک نهاد اطلاعاتی خصوصی از یک انتخابات !

موضوع گزارش :

بررسی کاندیداهای انتخابات حلقه وب رادیویی موسوم به جوان !!!!

كانديداها ( به ترتیب حروف الفبا! ) :

پرديس ترابي :

خصوصيات : از اقوام نزديك فرشيد منافي است(شنيده شده او خواهر زن فرشيد است و حسابي . . . .) ملاقات های او با فرشید منافی همیشه اخبار ضد و نقیضی را در جامعه هنری ایران منتشر کرده است!!!

تحصيلات : هم اکنون در حال حیوان آزاری ( زدن خرهای بیچاره ! ) برای کنکور می باشد !

تبلیغات : رای دهید تا به فرشید برسید !!!

وضعیت : ای ی ی ي بدك نيست !!!

مرجان شاهي :

خصوصیات : جسور،فكور،مكور،كنكور و حامي سرسخت فمنيست ها !

تحصیلات : تيزهوشان جلوي او لنگ مي اندازند! دانشگاه آزاد اسلامي و شخص آقاي جاسبي از هم اكنون منتظر قدوم مبارك ايشان هستند.كانون نيز مثل هميشه مي گويد: "به كانون بياييد،مخصوصا شما خانوم شاهي !!!!" وزارت علوم تحقیقات و فناوری برای او یک برگ سبز صادر کرده است!!! البته برگ سبز را برای خارج رفتن می دهند نه برای دانشگاه!! در این مورد....خدا عالم است و بس !!!!

تبلیغات : شما توو انتخابات به کی رای میدین؟ قطعا تیزهوشانی چون مرا فراموش نخواهید کرد !!!

وضعیت : او آرای توپی کسب خواهد کرد! شک نکنید !

رعنا شمس

خصوصیات : هیچ خصوصیت خاصی ندارند فقط طبق اطلاعات رسیده ایشان 2 وبلاگ دارند و به وبلاگ دومشان بیشتر می رسند. خب هر چي باشد پارتي پرشين بلاگ كلفت تر از بلاگفا است !!!

تحصیلات : مشخص نشده است ولي گرافیک کار است.او هیچ نسبتی با تنظیم کننده جدید بنیامین یعنی پیام شمس ندارد !!! بیخود کج راه نروید !!!!

تبلیغات : با خورشید بانو به اوج پرواز کنید و این حرفا !

وضعیت : شما چه فکر می کنید ؟؟؟

محمدجواد عبدي

خصوصیات : شباهت او به سيروان خسروي انكارناپذير است! برخي منابع آگاه خبر آورده اند كه خواننده اصلي آلبوم "تو خيال كردي بري...." همين آقا است نه آن آقاي موقشنگ !!!

تحصیلات : طبق اطلاعات رسیده دیپلم نصفه و نیمه ! فوق لیسانس در طراحی قالب وبلاگ !!!

تبلیغات : ما خودمون ختمیم دادا !!!

وضعیت : بعضي ها شانس او را بالا مي دانند بعضي ها هم مي گويند كه او اصولگراي اصلاح طلب است!!! اين طيف هاي بادي هيچ راي نمي آورند عمو جان !!!

فرزانه ناظری

خصوصیات : او 2 اسمه است !!! معصومه فرزانه ناظري اسم اصلي اوست! دانشجوي رشته خبرنگاري و راديو باز خفن !!! به تازگي و تحت تاثير رسانه منحوس غربي ! قالب وبلاگش را به نيويورك تايمز تغيير داده است فكر مي كند ما نمي فهميم!!! شنيده شده است كه او براي آپ كردن وبلاگش "زيرزبوني" از رسانه هاي غربي مي گيرد!!!! حكايت ...حكايت همان چمدان هاي دلار است كه چند سال پيش يه بنده خدايي از فرنگ آورده بود !

تحصیلات : همان دانشجوي رشته خبرنگاري !

تبلیغات : با من تا فردا همگام شويد ( يا يه همچين چيزي !!! )

وضعیت : او اصلا كانديد نشده است...اينا همش سركاري بود !!!

اميد محمودزاده ابراهيمي

خصوصیات : مرموز ترين چهره حلقه كه اصلا ردپايي از خودش به جا نگذاشته است!!! او يك بار در جشن حلقه وب شركت كرد و كله همه را خورد و سپس ناپديد شد...وبلاگش را سينمايي كرده تا كسي نفهمد او عضو حلقه وب راديو جوان است!!!! فكر كرده است بقيه سرشان را زير برف كرده اند تا ...

او اولين كسي بود كه دفتر خاطرات 2 تن از مجريان راديو موسوم به راديو جوان را منتشر كرد و دمش گرم چقدر باحال نوشته بود !!!!

تحصیلات : ميگويد مهندسي متالوژي آزاد ميخواند(مگه تا به حال بسته بود؟!!).مدام همين دانشجو بودنش را به رخ بقيه اعضا(مخصوصا به م.م) مي كشد تا خودش را بالا بكشد غافل از اينكه بايد جد محترمش دربيايد تا مهندسي اش را بگيرد!!! از زماني كه دانشجو شده است كم كار هم شده است! حالا بهانه است يا واقعيت ما نمي دانيم !!!

تبلیغات : همه چيز درباره ...

وضعیت : اصلا مگه كانديده؟ كي گفته؟ بروبكس گفتن؟ واسه خودشون گفتن!

انوشه میرمجلسی

خصوصیات : يكي از عناصر مهم پارازيت است !! او براي اشكان صادقي تكست مي نويسد . البته اين "تكست" نويسي اش هم تحت تاثير فرهنگ غربي ست.او با نفر بالا 6 دنگ كه چه عرض كنم !! 8 دنگ است !!! تكست هاي او اغلب بار فرهنگي غربي دارد!!! اغلب هم بر سر برنامه ها دير مي آيد !

تحصیلات : مي گويند كشاورزي ولي شما بخوانيد روانكاوي مغز !!! پت و مت را او راه انداخت و او هم تعطيلش كرد ... هيچ منظور خاصي از كارش نفهميديم!!! حالا پت كي بود مت كي بود ... بماند !!!!

تبلیغات : ته فاميلي من مجلس است...يعني به كارشناسش نميخواهید به رایید ؟! ( يعني راي بدهيد ؟! )

وضعیت : خراب . . . او هم كانديد نشد و ما اوسگل شديم  !

ارکیده هاشمی

خصوصیات : کلمه خصوصیت از خوده ایشان آمده!!! دنیایی از خصوصیات مختلفه را میتوانید در او ببنید.او نسبتی با خاندان هاشمی ندارد و احتمالا ایشان از "اسیاد" هستند. او مدتی ست که کم پیدا شده است .

تحصیلات : ایشان در حال دوران نقاهت دبیرستان می باشند !!! خداوند صبر جزیل عنایت بفرماید !

تبلیغات : با اركيده يا بدون اركيده . . هيچ كس تنها نيست !!!! ( في الحال شعار مزخرفي بود...نه؟! )

وضعیت : توووووپ !! طرفداران او در حلقه وب رادیو جوان برای آمدن او به میز ریاست سر و دست می شکنند تا او رئیس شود و سپس زیرآبش را بروند!!!! کلا طرفداران او از همین طیف هستند . خدا به حالش بسازد .

نوستالوژی ۸۶ در رادیــــوی محبوبمان ، جــــــــــــــــــوان

سال ۸۶ برای رادیو جوان هم سال خوبی بود هم سال بدی !

خوب به جهت برگزار شدن هر چه پرشورتر جشنواره قرآنی تسنیم ، همایش تجلیل از پیر غلامان و موفقیت های پی در پی روابط عمومی این شبکه .

و بد به دلیل تمام اتفاقاتی که دیگر گفتن ندارد و همه نیک می دانیم . یعنی در همان روز های انتهایی سال ۸۵ با اطلاعیه وزارت ارشاد می شد حدس زد که روزهای سختی پیش روست .

در این شرایط قطعا" رادیو جوان نیاز به حمایت دارد و به قول یکی از خبرگزاری ها مــردم بزرگترین حامی این شبکه هستند .

امسال اتفاقات جور و واجوری افتاد . از اخراج زریباف تا رفتن فرشید منافی . تعطیلی ناگهانی جوانی به وقت فردا و تعویض گروه سه ماهه جوانی آزاد . تعطیلی ناگهانی بزرگترین وبلاگ حامی رادیو جوان تا تعطیلی ناگهانی تر برنامه هفت شنبه .

فکر می کنم رادیو جوان روزهای اوجش را سپری کرده . این روز ها روزهای سکوت است برای خاموش شدن یک آتش .

روزهای اوج رادیو جوان با برنامه روی خط جوانی شروع شد و با جوانی به وقت فردا ادامه یافت . هفت شنبه هم در این راه بی تاثیر نبود . نمی توان از حضور طنز پردازان بزرگ در این رادیو ( طنز پرداز ، نه گروه سپیدار! ) به سادگی چشم پوشی کرد . افرادی مثل جلال صمیعی ، حامد مرادیان ، مهدی استاد احمد ، رضا ساکی ، ابوالقاسم صادقی و .... که خیلی هاشان در حال حاضر نیستند ( این که اجازه نداشته باشند خودشان را بروز دهند با نبودن فرقی ندارد ) . این روز های اوج با تمام شدن جوانی آزاد نوع اول به کلی پایان یافت و ما همچنان چشم انتظاریم ...

در هر صورت حرفی نمانده جز آرزوی موفقیت برای تمام رادیو جوانی ها در سال جدید . آرزو برای اوج گرفتن هر چه بیشتر نه سکوتی سرد و سنگین ....

************************

راستشو بخواین قصد داشتم با چند تا از رادیو جوانی ها مصاحبه کنم ، اما تا الان جوابی به دستم نرسیده . مطمئن باشید در اسرع وقت که به دستم رسید براتون می زارم تو ادامه مطلب

************************

اینم بهاریـــه ما عزیزان (!)

نوروز تنها یک جشن ملی نیست .. نوروز .. یک وفاق ملی برای پاک زیستن است

عید پاک زیستن بر شما مبارک !

امیــد .


از ۱۰ سالگیم رادیو جوان گوش می کردم . یعنی زمانی که ۵ سال از تاسیس این رادیو گذشته بود . همیشه باهاش خندیدم و حتی گریه کردم ! مطمئنم تا آخرش همین طور باقی می مونه . فقط براش آرزو می کنم تا کمی ، فقط کمی به اون روز های طلایی نزدیک بشه . امیدوارم امسال بر عکس سالی که گذشت سال اوج و پیشرفت باشه نه سال افول و سکوت . مرجان .

راستی ! پست ویژه سال نــو تو وبلاگ من فراموشتون نشه

www.the-city-of-love.blogfa.com


برگهای زرد و روی زمین خش خش میکنند و سرمای خشک هوا کینه زمستانی را به این سو و آن سو میبرد ! درختان شکوفه می زنند و واژه ی دوست داشتن یک بار دیگر روی لبها مینشیند . پرستوهای مهرآوازکنان عشق را . آمدن بهار را نوید میدهند.بوی بهار همه جا را پر کرده ! ریه هاتو پر از شادیهای بهاری کن ! بهار با تمام قشنگیش تقدیم حضور بهاریه تک تکتون . فائقــه


از خاک ما در باد ، بوی تو می آید ... تنها تو می مانی ... ما ، می رویم از یاد !

نــوروز بـاستـــانــــــــــی ایـــــــــرانیـــــــــــــان بر شمــا مبــــــــــارک ! 

نوشته شده در 86/12/29 توسط همـه بچـه های پاتــوق | لينك ثابت |

خيلي سخت می شود وقتي بخواهي برخلاف جريان آب شنا کني و دست و پا نزني و موفق و سربلند بیرون بیایی . در روزگاري که راديو کم کم داشت به رسانه ای سوخته تبديل مي شد راديويي پا به عرصه گذاشت که کمتر کسي فکر ميکرد بتواند روزگاراني چند دوام بياورد چه برسد به اينکه به عنوان پر مخاطب ترين شبکه راديويي نيز تبديل شود .

هنوز سخت بود تا راديو جوان جايگاه اصلي خود را بين مخاطبين خود پيدا کند . خيلي ها هنوز وجودش را اهميت نمي دادند و افق سايه اي سياه بر خود داشت .

يادم مياد "چهارراه جووني" اولين برنامه اي بود که از راديو جوان شنيدم . برنامه ساختاري شاد و اجتماعي داشت ولي خب هنوز خيلي جاي کار داشت  تا برنامه جا بيفتد .

اگر اشتباه نکنم بعد از "چهارراه جووني" بود که "روي خط جووني" با اجراي فوق العاده "فرشيد منافي" و زهره هاشمي" پا به عرصه گذاشت و با ساختارشکني هاي رسانه اي خود توانست عنوان پرمخاطب ترين برنامه راديويي را از آن خود کند . راديو جوان بي گمان پس از طي يک سري فرآيندهاي طولاني به "راديو جوان" امروزي تبديل شده است . مسيري که پاي رفتن و عزم خواستن مي خواهد .

"پارازيت" هفت شنبه" "نشاني" "روي خط جواني" . . . همه برنامه هايي بودند و هستند که ساختارهاي کليشه اي برنامه هاي راديويي را کنار زدند و خود توانستند يک جريان باشند.

اصلا" چرا روز تولد بهانه ای نباشد برای روز نقد کردن این رسانه شدیدا" شنیدنی ؟! پس بیایید از تعاریف کلی بگذریم .... راديو جوان بعد از اتمام برنامه "روي خط جووني" و "جووني به وقت فردا" افت محسوسي داشت و اين موضوعي ست که هنوز سايه خود را بر راديو جوان دارد . فشارهاي سياسي هم به لطف خيلي ها نمودار صعودي به خود گرفت تا راديو جوان به عنوان "رسانه اي موهوم" تلقي شود و اين يعني جدايي . جدايي بين صداي نسل سوم و جوان با نسل هاي قبل .

اما شاید نشود همه این افت ها را اختصاص داد به فشارهای سیاسی ! آن چه بیش از همه توجه مرا جلب کرده افت شدید برنامه هایی همچون توپ ، پارازیت ، هفت شنبه مرحوم شده !!! و آن دسته برنامه هایی است که قبلا" رویکردی طنز داشته اند و حالا دریغ از یک لبخندی که از شنیدن آن ها بر لبان مخاطب نقش بربندد . و بر عکس برنامه هایی مثل هفت ترانه که با گروه پیش از کروه کنونی رویکردی طنز نداشتند اما در چند ماه اخیر که گروه تغییر کرده آن چنان احساس طنز پردازی می کنند که یک لحظه شک می کنیم این موج ، شبکه رادیویی جوان است ؟! این شبکه همان شبکه ی قبل از روی خط جوانیست ؟!

از این دست شکایات ( شما این طور فکر کنید ) که دیگر بر همه واضح است که بگذریم ، می رسیم به اقدامی موسوم به حلقه وب !!! یادم می آید دوستان خوبم حسن و خاطره صالحی از اولین کسانی بودند که در فضای مجازی از رادیو جوان سخن گفتند . نباید از زحمات این دوستان به سادگی بگذریم . در این جا می خواهم کمی جبهه بگیرم و از جانب دوستانم حرف هایی را بزنم که شاید پس از جریاناتی که واقع شد فرصتی برای گفتنش نماند و یا شاید در آن زمان کسی گوش شنوایی برای شنیدن نداشت .

وبلاگ حسن را یکی از دوستانم به من معرفی کرد و من همیشه از او بابت این لطفش سپاسگزار بودم . حسن قلم بی بدیلی داشت ! شاید حسن نمونه ای از نویسنده گانی در رادیو جوان بود که به شدت جسارت داشتند . هیچ حرفی را بی دلیل نمی زد . شخصا" روز جشن شاهد بودم که حسن و یکی از دوستانش ( کیوان ) به سن چسبیده بودند !!! زحمات او را نباید نادیده گرفت . شاید پس از زحماتی که دوستان رادیو جوانی ، جناب حسینی و دکتر گیل آبادی برای تشکیل این حلقه کشیدند ، حسن و خاطره یکی از اصلی ترین بنیان گزاران این حلقه به حساب آیند و بعد تر از کسانی که بهانه ای ایجاد کردند برای این که ما و شما همه ، در این فضای مجازی با هم تعامل و ارتباط داشته باشیم .

حسن اهل زرد نویسی نبود ( چیزی که پاگیر خیلی از وبلاگا شده ، حتی خود ما ! ) همیشه چیزی برای نوشتن داشت و نوشته هایش خیلی ها را به وجد می آورد ! حسن دلیلش را برای بستن آن وبلاگ دوست داشتنی و خاطره انگیز نگفت . باز هم شاید چون گوش شنوایی نبود . شاید کسی نمی فهمید شکستن غرور یعنی چه . بد تر از آن این که یکی از اعضای اصلی حلقه وب در جلسه ای که پیش تر برگزار شد بار دیگر حق را به جا آورد و خطاب به این دو عزیز گفت حسن و خاطره پایشان را از گلیم فراتر گذاشته بودند و این حقشان بود !!!

شاید شما این بحث را شدیدا" خاله زنکی فرض کنید . ولی وظیفه خود می دانستم در فرصتی مناسب نا گفته ها را بگویم . بگذریم !

گاهي اوقات با خودم فکر مي کنم که کار کردن در راديو واقعا شغل پر دردسري است . گاهي اوقات می خواهی بی رودربایستی دردهای جامعه را بیان کنی اما نمی شود ... گاهي اوقات حق دفاع از صدای یک نسل از تو گرفته می شود ... شايد آن  موقع تو "رسانه اي موهوم" باشي ... شايد ... و چقدر اين شايد ها برايم دلسردي مي آورد .

شايد مثل همين تيتر بالا وصف آن در کلام نگنجد . راديو جوان رسانه اي واحد با مخاطبي ميليوني ست و اين براي رسانه اي چون راديو يعني موفقيت . راديو جوان توانست دوباره اين عادت فراموش شده "راديو گوش کردن" را زنده کند . نسلي که با دنياي مالتي مديا مواجه است و شايد راديو در آن سهمي نداشته باشد . اما راديو جوان توانست و همچنان دارد قدرتمندانه به راهش ادامه ميدهد . سختي ها و مشکلات کم نبوده... و کم هم نخواهد بود و کم هم نخواهد شد !

اين صداي من ،تو ، ما و يک نسل است . . .

يک نسل . . . يک رسانه . . . يک راديو و شاید یک عشق !

 

                  نوشته شده توسط امید محمود زاده - مرجــان شــاهــی

 

به زودی منتظر متن کامل مصاحبه ی دکتر گیل آبادی در ساعت ۲۵ باشید و این هم لینک دانلود صدای فرشید منافی عزیز در ساعت ۲۵ :

                      http://www.filejumbo.com/Download/43695F1826D85DC4 

و این هم لینک گروه هواداران نرادیو جوان در یاهو :

                         http://groups.yahoo.com/group/javan-radio-fans/

نوشته شده در 86/12/05 توسط همـه بچـه های پاتــوق | لينك ثابت |
هیس! یواش! مواظب باش نخوری زمین

به جمع ما خوش اومدی! خوشحالم که توی این تولد ما رو تنها نمی ذاری.

بچه ها اماده حالا همه باهم

تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

چند سال پیش درست همین روز پنجم بهمن یه کوچولوی دوست داشتنی چشماشو به این دنیا باز کرد

حالا سالها از اون روز گذشته .حالا اون کوچولوی دوست داشتنی یکی از دوستای خوب ماست

امروز تولد مرجان.مرجانی که هر چند ندیدمش اما اونقدر دوسش دارم که تولدش برام یه روز خاصه.

یه روزایی مثل تولد برای ما آدما یه بهونه ست. یه بهونه برای اینکه دور هم جمع بشیم باهم بخندیم .یه روزایی که بهم بگیم چقدر همو دوست داریم و تولدامونو تبریک بگیم.

عزیز مرجانم

توی این روز تولدت بهترینها رو برات آرزو می کنم و امیدوارم تا همیشه سبز باشی و به خواسته هات برسی.

توی روز تولدت از خدا می خوام تا همیشه نگه دارت باشه

تولدت هزاربار مبارک

کیک تولد نداریم چون باید کسی که تولدش هست بده پس برید و از خودش بگیرید سهم ما هم محفوظ

اما کادوهاتونو می تونید همین جا بدید

خوش باشید و پایدار

فائقـــــــه

نوشته شده در 86/11/05 توسط فائقـه تاجیـک | لينك ثابت |

این روزا هر چقدرم که از دین دلزده باشی اگر فقط یک قدم پاتو از در بزاری بیرون متوجه اومدن ماه محرم می شی !

این روزا تو مجالس عزاداری همه گریه می کنند .. آه می کشند .. ناله می کنند ...

ولی واقعــا" همه‌‌ُ این گریه ها برای امام حسینه یا دردای خودمون ؟!

ما درد خودمون رو باور کردیم یا روز عاشورا رو ؟!

واقعا" امام حسین رو شناختیم ؟!

 

قیــامت بــی حسین غــوغــا نــدارد *** شفاعت بی علــی معـنا ندارد

حسینـی باش که در محشر نگویند *** چرا پرونـده ات امضــا نـــدارد ؟!

التماس دعا ...

نوشته شده در 86/10/25 توسط مرجــان شاهـی | لينك ثابت

چرا رابطه؟ چه لزومی دارد؟

اصولا رابطه بین انسان ها و محیط اطرافشان به اجتماعی بودن خوده اسنان بر می گردد.انسان موجودی اجتماعی است و دوست دارد با محیط اطراف خود رابطه داشته باشد.رابطه ای تعاملی و منطقی.رابطه با محیط اطراف و انسان های دیگر سبب رشد عقلی و فکری و حتی احساسی انسان شده و او را برای رشد بیشتر و دنیایی بهتر رهنمون می سازد.

رابطه دختر و پسر؟ چرا؟

به نظر من رابطه بین دختر و پسر دارای چند نوع است که متاسفانه در جامعه ما این گونه روابط فقط باید به یک نوع رابطه ختم شوند . . . ازدواج !!!                                                                                 ببینید ما در جامعه ای زندگی می کنیم که دختر و پسر از ابتدای زندگی از یکدیگر دور هستند.مثلا پسری که به سن 7 سالگی رسیده است باید تا سن 18 سالگی(اگر درجا نزند!!) دور و فارغ از هرگونه رابطه با جنس مخالف بگذراند.آنها حتی در دوران دبستان که تا 11 سالگی طول میکشد و عملا میل جنسی نه در دختران و نه در پسران فعال نشده است در کنار یکدیگر نمی توانند باشند.وقتی از دوران دبستان خارج شده و وارد دوران راهنمایی و سپس دبیرستان می شوند هم وضع همین طور است البته اوضاع کمی وخیم تر میشود!پس طبق یک فرمول سنتی ما عملا از یکدیگر شناختی نداریم.این را به این خاطر می گویم چون شناخت از طریق دوران تحصیل راحت تر و منطقی تر به دست می آید تا دورانی مثل دوران نامزدی!!!                                                                                                                         شاید به طور خیلی قوی بتوان گفت که همین شناخت نداشتن از یکدیگر باعث می شود تا بعدها در زندگی های زناشویی هم مشکل ها یکی یکی سر باز کنند و تا مرحله آخر پیش بروند . . . طلاق ! . . .چرا؟ چون از هم شناخت نداریم!                                                                                                دوران دانشگاه تحولی جدی در همه ما رخ میدهد(البته اگر رشته تان فقط دانشجوی پسر نگیرد!!!)        برای اولین بار است که ما در کلاس های درسی وجود جنس مخالف را به وضوح میبینیم. آنهایی که دانشگاهی هستند شاید حرف مرا بهتر بفهمند.ابتدا اصلا بدمان می آید که حتی سلام کنیم(حتی مراتب اولیه ادب که همین سلام کردن است را به جا نمی آوریم!!!). رفته رفته یخ موجود آب می شود و روابط ها شکل می گیرد.                                                                                                       

به چه شکل؟ الان عرض می کنم

 

ماهی ها عاشق می شوند !

بله چرا که نه؟ . . . وقتی یک پسر جامعه ما یا یک دختر جامعه ما هنوز نمی تواند مفهوم رابطه را درک کند پس اینجا عشق به میان می آید.به درستی یا نادرستی اش کاری ندارم ولی رابطه ای است که شکل می گیرد و کاری هم نمی توان کرد.                                                                             عشق ها همان عشق های دبیرستانی است.فقط شکلش عوض شده...دانشگاهی شده!! پسر ما همان پسر است و دختر ما همان دختر!! مگر قرار است چیزی عوض شود؟ مگر دانشگاه فرهنگ می آورد؟                                                                                                                             ازدواج، نامزدی و از جمله نتایج همین عشق هاست.رک می گویم چون این جور چیزها شوخی سرش نمی شود آخرش باید به یک جایی ختم بشود یا نه؟ ازدواج دانشجویی را نفی نمی کنم ولی به نظر من وقتی شناخت از " درک رابطه" و شناخت "شخص مورد نظر" وجود ندارد . . . بیم آن نمی رود که این ازدواج ها عاقبتی تلخ داشته باشند؟ مگر در دانشگاه های ما مفهوم رابطه درس داده می شود تا یک جامعه که تا قبل از این هرگز تجربه چنین رابطه ای را نداشته است فرهنگ و بینش فکری خود را بالاتر برده و قدم در راه های بالاتر بگذارد؟ چرا نمی خواهیم قبول کنیم که به طور فرض پسر یا دختری که وارد دانشگاه شده فقط مدرک موردنظرش را دریافت کرده و هر چقدر که بینش فکری او جلو یا عقب رفته است حاصل تجربه خوده اوست گاهی می تواند  این تجربه ها به ضرر خیلی ها یا اگر فرض را محدود کنیم فقط به خوده او وارد می شود؟

 

چند میگری عاقل بشی؟

خیلی ها دانشگاه را صرفا برای همین روابط می خواهند...آخر این جور روابط را هم که همه شما میدانید به کجا ختم میشود. تباه شدن زندگی و آینده از جمله نتایج همین گونه رابطه هاست.به عنوان یک جوان ! بیست ساله تا به حال ندیدم که کسی با این طرز فکر دانشگاه رفته باشد و آخر عاقبتش به خیر بگذرد !

"دانشگاه میریم صفا کنیم!!" شعار همین کسانی است که این طرز فکر را دارند.

اوج رابطه با جنس مخالف را در "خیابان جردن" و "ویلای شمال" می بینند.!!!

خیلی دور خیلی نزدیک

خیلی ها کلا عوض نمی شوند . . . طرز فکرشان آخرش به "کبریت بی خطر" منتهی می شود.با آن شخصی که اوایل وارد دانشگاه شد فرقی ندارند.نه زیاد به آن طرف رفته اند که لب بام بیفتند نه به این ور که نفتی شوند!!!

                                                                  ***

البته این 3 نوعی که من نام بردم فقط برداشت من بود....ما 70 میلیون آدمیم با 70 میلیون طرز فکر !!! فکرش را بکنید قضاوت چقدر سخت است؟                                                                                 به نظر شما باید از کجا مفهوم "رابطه سالم" بین دختران و پسران را یاد بگیریم؟(در اینجا من حوزه رابطه را به دانشگاه محدود کردم شما می توانید بسطش بدهید)

از والدین؟(دلتان هوای چوب انار کرده است؟)

از دوستان؟( می خواهید خودتان را به فنا بدهید؟)

از کتاب ها؟( بگردید پیدا کنید به ما هم خبر بدهید!)

این پیشنهاد من است:

خیلی رویایی و شاید به نظر شما ناممکن باشد ولی اگر به نظر من بین خودتان(مجزا یا مختلط) بحث کنید شاید به نتایج بهتری برسید.جراتش را ندارید؟ پس فکر رابطه سالم (که خطر کردنش از یک بحث ساده بیشتر است) را از سرتان بیرون کنید و بگذارید هر چه هست همان اتفاق بیفتد.

دلیل پیشنهادت چیست؟

چون جوانیم و حرف همدگیر را بهتر می فهمیم .

البته دلسوزی های این آدم ها را فراموش نکنید:

بزرگترها

برخی از استاد ها دلشان به حال نسل آینده سوخته است

روانشناسان و روشنفکرها(که به آنان اعتماد دارید)

روحانیت(البته تجربه شخصی من چیز دیگریست ولی شما نمی توانید و نباید از حوزه دین خارج شوید چون ضررش کاملا و 100در100 به خودتان می رسد. از ما گفتن بود)

                                   شما بگویید رابطه سالم چطور شکل میگیرد؟

خودت چی؟

سوال خوبیه!!!

من دارم سعی می کنم که رابطه ای در درجه اول انسانی و در درجه دوم در شان و شخصیت خودم داشته باشم.(این که میگم دارم سعی می کنم منظور این است که من هم مثل شما الگو نداشته ام.از محیط قبل از دانشگاه با جنس مخالف ارتباط نداشته ام که بخواهم شناخت داشته باشم! پس من هم مثل خودتان!!)                                                                                                                    من مراتب اولیه ادب را که خیلی ها در این جور موقع ها یادشان می رود!!! را به جا می آورم!           بله ...سلام میکنم! مگر در بچگی به ما یاد ندادند که هر وقت به یکدیگر می رسیم سلام کنیم؟ مگر امام حسین(ع) نگفته است که سلام کردن 70 ثواب دارد.69 ثواب برای سلام کننده و 1 ثواب برای جواب دهنده؟ مگر در روایت نیامده است که حضرت محمد(ص) همیشه سعی می کردند اول سلام کنند؟ مگر حضرت علی(ع) به هر کسی که می رسیدند اول سلام نمی کردند؟ (اگر زن بود با احترام بیشتری سلام می کردند)                                                                                                                        اصل اول در هر رابطه ای(فارغ از این موضوع) احترام متقابل است.چینی ها و کره ای ها را ندیدید که فجیع به هم احترام میگذارند؟(البته منظورم مثال بود وگرنه آدم بخواهد اینقدر خم و راست شود که دیسک کمر میگیرد!!!)

پس چرا ما این تعالیم ساده انسانی-دینی خود را یکجا فراموش می کنیم؟!!

بحث را از همین الان شروع کنید ببینیم به کجا می رسیم

منتظر کامنت های شما هستم

امیــــد محمــود زاده


هر چند بی ربط !

با خبر شدیم سید حسین حسینی مدیــر جـــــــــــــــــوان شبکه رادیـــویی جـــــوان تا چند روز دیگه عازم کربلا هستند . براشون آرزوی سفر بی خطری رو می کنیم و از طرف همه بچه های بهشون می گیم التـــمـــاس دعـــــــــــــــا

بازم هر چند بی ربط !

توی آدرسی که می بینید کد قالبی هست آقای عبدی لطف کردند و یک قالب خوشگل برای همه ی حلقه وبی ها طراحی کردند :

                                  http://mehr.xm.com/radio-javan/radio.htm

ازشون ممنونیم .

دوبــــــــــــــاره بی ربــــط !

بعد از مدتها کش و قوس و اصرار و انکار و تلاش و کوتاهی بعضی و بعضی دیگر ، بالاخره موفق شدیم حمایت قاطع مدیر رادیو جوان را برای پخش یک برنامه خاص "اعضای حلقه وبلاگهای رادیو جوان" جلب کنیم .

این برنامه با نام "خداحافظی" سعی در ایجاد فضایی نه ساختارشکنانه که آشنایی زدایانه دارد. خداحافظی از همه کندی ها ، ناامیدی ها ، بدی ها ، دلخوریها و ....

این برنامه در مجموع بین ۵ تا ۱۰ دقیقه زمان خواهد داشت و در صورت استقبال ، ۲بار در روز پخش میشود . پس لطفا" با دقت و سرعت این خبر را اطلاع رسانی کنید و درباره این موارد هم درصورت تمایل پیشنهاد دهید:

۱- سردبیر

۲- تهیه کننده

۳- گوینده

۴- نویسنده(گان)

۵- بهترین زمانهای پخش

۶- فضای برنامه (طنز،جدی،...)

۷- نحوه مشارکت و تعامل اعضای حلقه وب با برنامه

- چنانچه "نام بهتری" به نظرتان میرسد دریغ نکنید ! 

                                                                         از وبلاگ آقای حسینی

نوشته شده در 86/10/10 توسط امیـد محمود زاده | لينك ثابت |
همه چیز از جایی شروع شد که این وروجک اینترنت منم مثل خیلیهای دیگه در گیر خودش کرد.

 حالا از مسنجر و چت و یاهو ۳۶۰ بگزیم!

اول با سرچ برنامه های رادیویی شروع می شه. بعد یه وبلاگایی چشمک می زنه  و بیشترمی درخشه دیگه باید حتما بهشون سر بزنی. توی اون وبلاگها با آدمهای جدید آشنا می شی  و یواش یواش بهشون علاقه پیدا  میکنی

که اصطلاحا بهت میگن " معتاد شدی"

قیافت این طوری میشه

بعدشم فکر وبلاگ وبلاگ نویسی میوفته توی کلک که چرا من ننویسم؟!

حلا من از وبلاگ تک نفره شروع کردم. کار به جایی رسیده که من و سه تای دیگه یه پاتوق راه انداختیم

یه جایی که جوونی کنیم!

خیلیها هم پیشنهاد همکاری بهمون دادن

 

اولش یه کم سخت بود که بخوای اولین پستو بعد از آغاز بکار کردن پاتوق و یه پست دسته جمعی نوشتن تو بنویسی!

اما یه کم که فکر کردم دیدم من جوونم. هر چی دلم بخواد میگم!

مثل این جمله ی کلیشه ای که مشاور مدرسمون همش میگه:

هر چه می خواهد دل تنگت بگو...

پیش معلم نمیشه گفت اما اینجا چرا

تازه حرف دلو نوشتن هم خیلی سخت نیست

پس من اولیشو نوشتم

از همه ی کسایی که اومدن و تبریک گفتن و ما رو توی اول راه تنها نذاشتن ممنونم ما به بودن با شما نیاز داریم.

در آخر هم بخاطر پست طولانیه گذشته از چشمای قشنگتون معذرت می خوام که درد گرفت و از حدقه در اومد

به امید روزی که ما نسلی از نوع جوونیها بتونیم دوستیهامونو حتی از طریق این

 دنیای مجازی دوست داشتنی

محکمتر کنیم

نوشته شده در 86/09/11 توسط فائقـه تاجیـک | لينك ثابت |
اصلا معلوم نشد چی شد ! یهو اتفاق افتاد ! اتفاقی شد ! به ما چه آخه ؟ به ما چه که افتتاح وبلاگ ما مصادف شد با جلسه دوم حلقه وب ! ما که اصلا" نفهمیدیم چی شد !!! فقط چون این طوری شد تصمیم گرفتیـم ما هم ویژه نامه ای از نوع حلقه وب منتشر کنیم ...!

 ببخشيد که همينجوري سرمون رو انداختيم پايين بدون اينکه ببينيم کي هستيم و چي هستيم پريديم وسط اين وبلاگ ...

راستش اول قرار نبود ما نويسنده بشيم ...! يه جورايي ما رو نويسنده کردن !!! يعني گفتن برو جلو ما هواتو داريم!!! حالا از چه لحاظ بماند ! قرار شده ما از اين بلاگ ( همون وبلاگ ! ) يه جورايي داد بزنيم ...

بگيم آنجا تهران است ...راديو جوان ( نه اين که شبيه اسم وبلاگ انوشه شد  ) خب يه چيز ديگه ميگيم !! موردي نيست که ما خودمون رو اذيت کنيم ؟؟؟

بگيم شنيده مي شويد ... ( اينم که شبيه فرزانه شد!!! *اسم وبلاگش ، نه خودش !!!*)

بگيم اينجا راديوست .... رسانه زندگي ( اينم که شبيه وبلاگ ارکيده شد !!! )

چي بگيم ؟ چي بگيم که تا حالا هيشکي نگفته باشه ؟ حرف دل جوونا ؟

ازدواج ..؟ مسکن (با استومينوفن اشتب نگيريد !! )...؟ اشتغال ..؟ بحران هويت؟ اصلا مگه ما بحران هويت داريم ؟

شکاف نسل ها !!! ( واي چقدر بزرگه اين شکاف غرق نشيم ييهووو !!! )

 شما بگيد ! آره شما بگيد ما چي بگيم ؟ سخته ولي ممکنه ! ( خدايي حق تبليغ نديد ناراحت ميشم !!! )

من بدبخت رو مامور کردن که متن بنويسم ( از شما چه پنهان؟! ) منم نمي دونم .. ميخوايم راديو جوون رو ...حلقه وب جووونا رو گسترش بديم ...! 

آره پنجشنبه 14 آبان 86 روز ماهاست ! ميريم اونجا ( فرهنگسراي مدرسه ) اونجا رو ميترکونيم مياييم !!!

چقدر زود دير مي شه ! انگار همين ديروز بود که اولين جشن حلقه وبلاگ نويسان رو توي فرهنگسراي دانشجو برگزار کرديم ( البته ما هيچ کاره بوديم !!! ) يادش بخير من رفتم اوون بالا مخ همتون رو خوردم بس که حرف زدم  هيشکي هيشکي رو تحويل نگرفت ( جدا برخورد اول خيلي سرد بود....واسه اينکه برخورد اول بود !!! ) احسان رافتي هي دوربينش رو کج و راست کرد و عکس گرفت ! حلقه وب لوگوش شبيه لوگوي توانير بود ...!

کلاغ ها ( يا همون قمري ها ! چه فرقي ميکنه ؟ ) بهم خبر دادن تولد ارکيده همين روزاست !

تولد ؟ ارکيده ؟ سن و سال ؟ مگه ميتوني اسمي ازش بياري و ... ( به ما گفتن تيکه نيندازيد ايشان گناه دارند!!! ) چشم ! ما که چندين فقره ( ياد ديالوگ هاي مدار صفر درجه ميفتم !! ) شوخي داشتيم با ايشان ...!

همين اول تولدشون رو تبريک ميگيم !!! بعدا" نگن نگفتي !!! ايشان از 15 به 16 يا از 16 به 17 ( به جان شما بالاتر نمي رويم !!! ) قدم نهاده اند و چشم دوستان و فاميل و کلاغ و قمري و پارازيت و فرزاد حسني (!) را کور ساخته اند !!! ( از چه لحاظ؟ چه ميدونم .. همينجوري !!! )

ايشان وبلاگشان را تغيير کاربري داده و به راديو رفته اند ! (حالا نيست که قبلش توي تلويزيون بود !! )

بله ...؟ چي ميگي خانوم شاهي ...؟ ها ..؟!چشم ...! ديگه نمي نويسم چشم ..! اوون چيه دستت ؟!  لنگه کفش؟!  بابا خانوم شاهي من کي به تريپ فمينيست بازي ها گير دادم ؟ ها..؟ نزن ديگه

بعد از ديالوگ بالا شما فک مي کنيد من کجام ؟ پيش نظام دوووو برره ؟ فضانوردي ...؟ نه عزيزه من !

ما توي استوديو شماره فلان نشستيم داريم برنامه اجرا مي کنيم !!! چي شد ؟ کفتان بريد ؟ خب ببرد به ما چه  مي خواستيد يه پارتي گردن کلفت پيدا کنيد بپريد وسط راديو !!!

خلاصه اينکه حرف زياد زدم !!! دست خودم نبود ! هم مجبورم کردن !!! هم مجبور شدم !!!

يادمه يه بنده خدايي از دوستان گفته بود که شما ميخوايد با اين حلقه وب چي کار کنيد ( مصداقش دقیقا" می شه عین کاربرد های کلوپ هفتاییا !!! ) ميخوايد ازدواج هاي وبلاگي راه بندازيد ؟؟؟   البته ما هم کم نياورده و بعد از طي مرحله ريسه و رفتن و برگشتن و اینا ... ! بهش گفتيم نه عزيز من....نه دلکم !!!

حلقه وب يه حلقه ست واسه پيوند ...!

واسه اونايي که ميخوان با راديو باشن .. زندگي کنن .. شنيده بشن !!! ( این که شبیه جکه ! ) بشنون .. صدا کنن جیغ بزنند ارررر .......

نه عزیز من این خبرا نیست !!! ما که خیری از این حلقه چیز ندیدیم ! والا ! کی خیری دید که ما ببینیم  اولش هیچی نبود ! اولیش هیچی نشد ! جز این که یکی از بهترین وبلاگای رادیو جوونی ( حسن صالحی ) به خاطر یه دعوای ... سر همین حلقه وب !!! بسته شد  و ما نا کام اندر نا کام اندر نا کام موندیم

قبل تر ها که به فکر وبلاگ نویسی میوفتادم ، همیشه به نظرم میومد توی وبلاگم می تونم حرفای دلمو بنویسم حرفایی که گاهی وقتا نمی تونم به زبون بیارمشون . اما یه مدت که گذشت و با وبلاگ دوستای دیگه آشنا شدم دیدم که توی وبلاگ جدا از حرفای دل و دلتنگی میشه با یه دنیا آدم دوست شد . دوستایی که ندیده بهشون علاقه پیدا می کنی و تنها دلخوشیت اینکه بیای و پشت کیبرد و مانیتورت بشینی و حرفاشونو بشنوی و باهاشون مکاتبه کنی ! پنجشنبه 17 آبان یه فرصته ! یه فرصت برای من و توئی که فقط نوشته های همو دیدیم . حلقه ی وب یه بهونه ست ! یه بهونه واسه اینکه بیایم و از نزدیک همدیگرو ببینیم و بیشتر باهم آشنا بشیم ... نمی دونم از کجا شروع شد ؟! اما می دونم حالا که شروع شده نباید بذاریم این دوستیهامون تموم بشه ...

واییییییییییییییییییی فک کن اول کاری بیای ، نویسنده ی این وبلاگ باشی اما نفهمی نفر بالایی که دو ساعت مخ ادم رو خورده کیه ؟؟؟؟؟  ببخشید اسم شریف؟؟؟؟؟؟؟

به هر حالاهر کی میخواد باشه اما ما که حرف خودمون رو میزنیم ای بابا صبر کن صبر کن من یکی با اجازه ی خانوم شاهی مدیر وبلاگ وارد شدم حالا بزار بنویسم بعدا ما رو شوت کنید بیرون .

 به قول اون بالاییه آقا یا خانوم ایگرگ زاده تولد وبلاگ الکی همینجورکی ها به صورت اتفاقی مصادف شده با دومین جلسه ی حلقه ی وب آدرسشم خیلی سر راست !!! میری قبل از پل سید خندان نیشتو باز میکنی میپیچی طرف پارک هلال احمر که خوب جاییه به جون خودم هر چند نفر که اون جا ولو شدن غش کردن حالا چه میدونم دوستاشون رو که تا به حال ندیده بودن رو دیدن از خوشحالی ذوق مرگ شدن و.... بماند هلال احمری ها یه ستاد ویژه واسه تلفات اختصاص میدن خوب میگفتیم رو به روی باشگاه پیام فک کن اسمش تقریبا هم اسم منه حالا اون هایی رو هم که دوست دارن بدنشون رو فرم بیاد میرن تو باشگاه اگه باشگاه بدن ساز ی باشه ها ... خوب به هر حال میری تو پارک سالن اجتماعات تلپ میشی رو صندلی ها والسلام .

ما بچه شهرستونی ها البته اون هایی که فاصله ی شهرشون تا تهران بیش از ۴ ساعت راهه که اصلا حرفشو نزن مگه میتونن بیان عمرا اینا هم عدل میذارن وسط مدرسه ها فک کن به جون خودم تنها شهری که به همه ی شهر ها نزدیکه شیرازه باور کن قبول نداری؟؟؟

یه خورده در مورد گفته های دوستمون همون آقا یا خانوم ایگرگ زاده هم نظر بدیم :

۱. من با ازدواج وبلاگی موافقم وبلاگ هامون رو به هم پیوند میدیم  شما لینک کن ما هم لینکت میکنیم .

۲.تولد ارکیده خانومه ای بابا یه سال پیر تر شدن .

۳.ما هم خیری از اين حلقه ندیدیم البته به جز پیدا کردن دوست هایی مثل شماها .

و اما حرف های خودمون رو هم بزنیم دیگه:

اساس نامه آییییییییییییییییییییییییییییییییییی حرسم میگیره از این هوویی که آوردن رو سر وبلاگ ها کلهم محدودیته حال گیریه نمیذارن دو کلوم تو وبت راحت به بعضی چیز ها منتقد بشی .

از همین الان یه چیزی بگم ها اون هایی که وبلاگتون جزء سه وبلاگ برتر شناخته میشه نصف مال من نصف مال تو با هر سه تاییتونم که ۱.۵ مال من ۱.۵ مال شما ها نا سلامتی هممون با هم دوستیم هااااااااااا.

اون وبلاگ هایی رو هم که توی تسنیم برنده میشن که دیگه ما توش دخالتی نداریم از همین حالا بهشون یه حجکم مقبول و سعیکم مشکوری میگیم  فقط اگه رفتن سوغاتی یادشون نره ادرس خونه ی ما (فارس...لـ.....رد محله ي حـ...يـ....د) اي بابا نميدونم كي پارازيت داد درست در نيومد حالا بعدا" واستون يه پيام خصوصي ميدم كه سوغاتي رو با پست سفارشي برام پست كنيد .

بيشتر از اين حرف نميزنم شايد يه آقا يا خانوم ايكس پور هم بخوان حرف بزنن .

 


 اولش ویژه بود ! آخرش نمی دونیم به کجا می رسه ! این ویژه نامه یه کار گروهی بود .. هر کس یه قسمتش رو نوشته بود ! از همین اولش ویژه بودیم ...! ویژه بهتون بگم که مــا به زودی می تـرکونیـم ...!

نوشته شده در 86/08/17 توسط همـه بچـه های پاتــوق | لينك ثابت |
:: عناوين آخرين مطالب ارسالي
» بهار آمد ، بهار آمد ، بــهــــــــــــــــــارا !
» ما همچنان در اول وصف تو مانده ايم ...!
» تولدت مبارک
» نشناختیم !
» دختر و پسر آتيش و پنبه ن!!! اين موضوع اين روزهاي پاتوق جوونيه!!!
» از کجا شروع شد ؟
» یه هویی اتفاقی !





Powered by WebGozar